برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار
سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز متولد شد. بعد از دوره راهنمایی در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. او بهسال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.
وی در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از فوت در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز مدفون گشت.
.
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
برخی اشعار این بزرگوار:
بر لبِ لرزان من ، فــریادِ دل ، خاموش بود آخــر آن تنها امیــد جــان من تنــهــا نـبــود
جز من و او ، دیگری هم بود ، امّا ای دریغ آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود
.....................................................................
خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد
گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد
ماه درویش نواز از پس قرنی بازم مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد
دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد
.....................................................................
ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
دگر قمار محبت نمی برد دل من که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست
.....................................................................
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
.....................................................................
کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد
رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد
یار قند غزلش بر لب و آب آینه گون طوطی جانم از آن پسته شکرخا باشد
لاله افروخته بر سینه مواج چمن چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد
این شکرخواب جوانی است که چون باد گذشت وای از این عمر که افسانه و رؤیا باشد
گوهر از جنت عقبا طلب ای دل ورنه خزفست آنچه که در چنته دنیا باشد
شهریاراز رخ احباب نظر باز مگیر که دگر قسمت دیدار نه پیدا باشد
سامانه ارسال پیام SPAYAM یک سامانه مدرن برای ارسال پیام انبوه تبلیغاتی واطلاع رسانی در شبکه های اجتماعیمثل وایبر وتلگرام و ارسال پیام کوتاه میباشد. سوشال پیام بزرگداشت بزرگ مرد، استاد شهریار را گرامی میدارد.
با ما تماس بگیرید
09114088060
www.spayam.ir
عناوین مرتبط:
پیام های تبریک ویژه عید سعید فطر ،گرامیداشت روز سینما, دلایل مفید بودن وبلاگ, نکاتی برای نوشتن یک پیام اثربخش, امکانات سامانه سوشال پیام